رضا قليخان هدايت
1026
مجمع الفصحاء ( فارسي )
خرقه بگير و مى بده باده بيار و غم ببر * بىخبر است عاقل از لذت عيش بيهشان سوختگان عشق را دود به سقف مىرود * وقع ندارد اين سخن پيش فسرده آتشان گر به طريق عارفان رقص كنى به ضرب كن * دنيا زير پاى نه دست بر آخرت فشان ساعد و كف جادوان تيغ نهفته مىزند * گوش كجا كه بشنود نالهء زار خامشان چند نصيحتم كنى كز پى نيكوان مرو * چون نروم كه بيخودم شوق همىبرد كشان باد بهار و بوى گل متفقند سعديا * چون تو فصيح بلبلى حيف بود ز خامشان ايضا خفته خبر ندارد سر در كنار جانان * كاين شب چسان درازست بر چشم پاسبانان بر عقل من نخندى گر در غمش بگريم * كاين كارهاى مشكل افتد به كاردانان دلداده را ملامت كردن چه سود دارد * مىبايد اين نصيحت كردن بدلستانان من ترك مهر اينان بر خود نمىپسندم * بگذار تا بيايد بر من جفاى آنان باور مكن كه من دست از دامنت بدارم * شمشير نگسلاند پيوند مهربانان شكرفروش مصرى حال مگس چه داند * اين دست شوق بر سر و آن آستينفشانان شايد كه آستينت بر سر زنند سعدى * تا چون مگس نگردى گرد شكردهانان ايضا خلاف دوستى كردى به ترك دوستان گفتن * نبايستى نمودن روى و ديگربار بنهفتن